آبنوس مصلحی


دکتر رو به من گفت: حالا تو باید تعهد بدهی که با این توافق نامه مخالفتی نمی کنی. من تند تند سرتکان دادم که قول می دهم.اول  باید مشخص می کردم که تا چه وقت و وضعی پویا نباید به من گیر بدهد و هی غر بزند که حالت خوب نیست. تاوقتی بین 6 تا 8 ساعت می خوابیدم برای من که به این میزان خواب احتیاج داشتم اوضاع روبراه بود. همچنین طبق برنامه ی مشاوره ای که با دکتر داشتیم من باید در جلسات حاضر می شدم. من خوب بودم تا وقتی که داروهایم را می خوردم و با اطرافیان در حد معقولی معاشرت می کردم. بعلاوه تا وقتی از خشم های انفجاری و دعواهای بی مورد خبری نبود یعنی بر اوضاع کنترل داشتم. پویا اضافه کرد: حمام هم برود و مثل قدیم ها به ظاهرش اهمیت بدهد، خانه را مثل جنگل ول نکند. دکتر سر تکان داد و گفت آفرین، دیگر چه علایمی داشت؟ من گفتم: وقتی افسرده بودم خیلی گریه می کردم. پویا پرسید: اگر این علائم ظاهر شد چکار کنم؟ دکتر جواب داد که گاهی همه ی ما دچار این حالات می شویم اما اگر این وضع دو سه روز طول کشید یعنی حضور فعال شما لازم است، مثلا می توانید حالش را بپرسید، البته سعی نکنید متفاعدش کنید که افسرده است، فقط وقت بیشتری باهم صرف کنید ،آنطور که قبلا گفتم حتما با هم بیرون بروید. اگر دیدید به جلسات مشاوره نمی آید، بدون دعوا خودتان بیاوردیش اینجا.

بعد رفتیم سراغ علائم مانیا که بقول پویا از افسردگی هم بدتر بودند. قرار بر این شد که خواب من نباید کمتر از 6 ساعت باشد، بخصوص آنطور که پویا با خنده گفت خریدهای عجیب غریب نکنم که آخر ماه پولمان ته بکشد! از آنجا که من در دوران هیپومانیا خیلی به فکر خرید ملک و سرمایه گذاری های بزرگ بودم این هم جزو مفاد توافق نامه شد. تند و نامفهوم صحبت کردن و رفتارهای پارانویید مثل سوءظن های بی جایی که آنوقت ها نسبت به همه حتی مادر و پدرم داشتم هم از علام هیپو مانیا بودند.من که حسابی از این وضع ترسیده بودم و احساس مجرمی را داشتم که حکمی علیه م صادر شده به توافق نامه که حالا مکتوب شده بود و منتظر امضای من بود نگاه کردم.گفتم: اینکه نامردی شد. دکتر گفت: این در درجه ی اول برای خودت است، می دانی بهترین و مهمترین کسی که می تواند علائم بالینی را تشخیص بدهد کسی است که با بیمار دوقطبی زندگی می کند. یادت هست به من می گفتی آنوفت که پر از انرژی بودم همه چیز عالی بود؟ در چنین شرایطی شاید فکر کنی که خوب شدی، داروهایت را نخوری و بعد، افسردگی اجتناب ناپذیر است. بعلاوه این توافق نامه برای پویا و زندگیتان لازم است." یاد پویا و عذاب وجدان خودم افتادم و توافق نامه را امضا کردم.

دکتر رو به پویا گفت: حالا می رویم سراغ سلامت روان شما...