چیست؟
از مسئولین بلاگفا تقاضا داریم با زدن برچسب «غیرفعال» به این وبلاگ٬ اقدام به حذف آن نکنند. برای جمع‌آوری و  ترجمه‌ی این مطالب زمان و انرژی صرف شده تا برای فارسی‌زبانان روی وب در دسترس باشند.

از تمامی عزیزانی که در طول این دو سال از مطالب استقبال کردند و باعث دلگرمی ما بودند٬ متشکریم.

از آن دسته که تا امروز چت‌روم و انجمن را ابزاری مفید می‌دانستند٬ پوزش می‌خواهیم که ناچاریم بدون هماهنگی‌شان این دو را کنار بگذاریم. این دو بستر٬ در غیاب نظارت فرد متخصص٬ خالی از ضرر نبودند.
 ارسال‌شده توسط پدرام در جمعه 10 آبان1392 |

ممکن است مشکل چیز دیگری باشد؟

بسیاری از بیماری های فیزیکی می توانند روی عملکرد مغز شما تاثیر بگذارند و این تاثیرات گاهی علائمی بسیار شبیه به اختلال دوقطبی ایجاد کنند. در اینجا فهرستی از بیماری هایی که علائمی مشابه اختلالات خلقی دارند یا این دسته اختلالات را شدت می بخشند آورده ایم:

 

اختلالات تیروئید: پایین گلوی شما، غده ی تیروئید هورمون هایی جهت تنظیم متابولیسم ، رشد، پیرشفت و اعمال تناسلی تولید می کند. بیش فعالی تیروئید ( هایپرتیروئیدیسم) یعنی تولید زیاد هورمون ها، علائمی مشابه مانیا ایجاد می کند. در حالیکه کم کاری تیروئید ( هیپوتیروئیدیسم) موجب بروز علائم افسردگی می شود.

 

عدم تعادل هورمونی: نوروترنسمیتر ها معمولا مورد لطف و مرحمت هورمون ها هستند، لذا وقتی هورمون ها دچار نوسان باشند، خلق هم تحت تاثیر قرار می گیرد. در دوران بلوغ، در دوران قاعدگی بانوان، و در طول زندگی، تولید هورمون ها دستخوش تغییر می شود. توجه به این تغییرات و درمان در موارد ضروری به حفظ ثبات خلق کمک می کند.

 

دیابت: ناتوانی در تولید و پردازش قند و کربوهیدرات ها می تواند تغییراتی در خلق ایجاد کند. خوشبختانه بیشتر دکترها احتمال دیابت را بررسی می کنند.

مونونوکلئوسیس: نوعی عفونت ویروسی که اغلب در دربیرستان ها و کالج ها دیده می شود و به آن در اصطلاح مونو می گویند و شما را به شدت افسرده و بی حال می کند. یک آزمایش خون ساده برای تشخیص این ویروس کافی است.

سندرم خستگی مزمن:  که به آن ضعف مزمن ایمنی بدن در برابر خستگی (CFIS) نیز می گویند و منجر به احساس خستگی مداوم، تحریک پذیری و درد می شود – لذا بسیار شبیه به افسردگی است. تحقیقیات نشان می دهد افسردگی و خستگی مزمن در ایجاد تغییر برروی شیمی ِ مغز همپوشانی دارند، لذا اگر پزشک تشخیص سندرم خستگی مزمن داد، احتمالا داروی ضد افسردگی نیز تجویز خواهد کرد.

 

لوپوس: یک اختلال سیستم ایمنی بدن است که با تورم دردناک بافت های رابط همراه است و موجب تورم بسیاری از ارگان ها از قبیل مغز می شود. معمولا این اختلال با خستگی شدید و تحریک پذیری همراه است. پزشک شما می تواند برای تشخیص لوپوس آزمایش خون بگیرد. درمان معمولا با کورتيکواستروييد ها همراه است که خود موجب نوسان خلق می شوند.

 

سرطان: تشخیص سرطان احتمال افسردگی را افزایش می دهد. بعلاوه بعضی از سرطان ها و درمان های مربوط به سرظان توازن خلق را برهم می زنند.

 

سندرم کوشینگ:  که گاهی به آن هایپرکورتیزولیسم  هم می گویند، موجب تغییرات غیر عادی و نوسان خلق می شود. افراد مبتلا به سندرم کوشینگ معمولا بالا تنه ی چاقی دارند و این چاقی در ناحیه ی گردن مشهود است، همچنین صورت گرد، پاها و دستهای لاغری دارند.

 

هپاتیت: هپاتیت  التهاب کبد است و معمولا بر اثر ویروس یا مسمویت ایجاد می شود. علاوه بر ویژگی زرد شدن چشمها، هپاتیت ایجاد ضعفريال خستگی و تهوع می کند و ممکن است علائمی مشابه افسردگی داشته باشد. حتی ممکن است در مراحل مسمویت بوسیله ی بعضی خوراکی ها،ایجاد توهم کند. بسیاری از علائم نادر اما ممکن است.

اچ آی وی / ایدز: ویروس ضعف سیستم ایمنی بدن و سندرم کاهش ایمنی اکتسابی بطور کامل سیستم دفاعی بدن را مورد حمله قرار می دهند و شمارا در برابر بسیاری از عفونت ها – بعضی آزاردهنده و بعضی کشنده- ضعیف می کنند، که می توانند برروی خلق اثرگذار باشند. ویروس اچ آی وی همچنین می تواند مستقیما به سلول های مغز حمله کرده، مشکلانی در تفکر و خلق ایجاد کند. بعلاوه فشار روزانه ی ناشی از زندگی با ایدز منجر به اضطراب شدید می شود.

 

آرتروز رماتیسمی:  با تورم و زوال رباط های مفصلی، منجر به خستگی، ضعف و درد مزمن شده، و شما را درگیر جنگی مداورم با افسردگی می کند. اختلالات سیستم دفاعی بدن ( مانند لوپوس) می توانند همزمان با افسردگی وجود داشته باشند و در روند بیماری سهیم شوند.

 

به یادداشته باشید که: هر بیماری فیزیکی که شما را آزار می دهد و با عملکرد عادی شما تداخل دارد، منجر به افسردگی می شود. بخصوص این امر در مورد بیماری های مزمن صدق می کند. لازم است بدانید که احساس ناراحتی مزمن اصلا عادی نیست. از پزشک کمک بخواهید.

 

هشدار!: تشخیص یک بیماری مرتبط با اختلالات خلقی لزوما احتمال وجود اختلال خلقی را رد نمی کند. ممکن است بیماری فیزیکی را همراه با اختلال خلقی داشته باشید. در هرصورت هردو نیازمند درمان هستند.

توی کابینت ها دنبال مقصر بگردید

 

از آتجا که اختلال دوقطبی با فیزیولوژی و شیمی مغز در ارتباط است، هر چیزی که مصرف می کنید، از کوکائین تا شکلات، می تواند بر خلق شما تاثیر بگذارد. از لحظه ای که شروع به جویدن و بلعیدن هرچیزی می کنید، بدن شروع به تجزیه ی آن به مواد شیمیایی و رساندن آن به قلب، مغز، ماهیچه ها، ارگان ها و دیگر قسمت ها می کند.

 

هشدار!  لیست داروها و دیگر موادی که روی خلق شما تاثیر می گذارند دور و دراز است، اما در زیر چند تا از مهم ترین هارا ذکر کرده ایم:

·         الکل

·         کوکائین

·         آمفتامین ها که در درمان ADD یا ADHD یا دیگر بیماری ها استفادهم می شوند.

·         محرک ها از قبیل انواعی که در رژیم های دارویی برای بیدار ماندن استفاده می شوند( ویوارین یا نودوز)

·         داروهای خواب، شامل داروهای حاوی والرین و ملاتونین

·         آنتی هیستامین ها در داروهای سرماخوردگی و آلرژی که حاوی pseudoephedrine,

·         ephedra, or ephedrine هستند.

·         کورتیکوستروئید ها، که در درمان بسیاری از بیماری ها از جمله لوپوس، آسم و آلرژی ها بکار می روند.

·         Dextromethorphan که در بسیاری از داروهای ضد سرفه بکار می رود.

·         آکوتان، جهت درمان آکنه ی شدید.

 

اگر هریک از داروها یا مواد بالا را مصرف می کنید، به پزشک خود اطلاع دهید. نیمه کاره رها کردن همیشه بهترین راه نیست. اگر علت علائم مصرف مواد بالا باشد پزشک می تواند راه کم خطری برای قطع تدریجی داروها پیدا کند.

 

هشدار! موادی که در عرف جامعه پذیرفته شده هستند مانند کافئین، نیکوتین و الکل، که می توانند مغز را تحریک یا افسرده کنند، روی خلق شما تاثیر می گذارند. تا حد ممکن از مصرف این مواد خودداری کنید یا میزان مصرف خود را کاهش دهید. 

ادامه دارد.

منبع

مترجم: آبنوس مصلحی

 ارسال‌شده توسط آبنوس در شنبه 24 فروردین1392 |

 


انگیزه شما

چرا نمی توانید با انگیزه باشید؟ ممکن است از خودتان بپرسید "چرا انجام دادن این کار را دوست ندارم؟ چرا اصلا نمیتوانم این کار را انجام دهم؟". درباره انواع احساسات مختلفی که دارید فکر کنید. از خود بپرسید که"وقتی از چیزی اجتناب می کنم چه احساسی دارم؟" فکر کردن و تجزیه و تحلیل کردن احساسات مختلف می تواند مفید باشد. تنها دانستن جزئیات اینکه شما چگونه احساسی دارید آن را قابل پیش بینی تر و قابل کنترل تر می سازد. احتمالا زمانیکه درگیر احساسات ِ منفی هستید فکر کردن در مورد دلایل آنها وضعیت را بدتر می کند. زمانیکه حالتان بهتر است به دلایلی که باعث بدحال شدنتان می شوند فکر کنید یا در مورد آنها با کسی صحبت کنید.

به زمانهایی که کار سختی را انجام داده اید فکر کنید. حتی اگر کار کوچکی بوده باشد یاد آوری توان شما در انجام و تکمیل آن ، شما را به یاد احساس رضایت و خوشحالی بعد از آن می اندازد. معمولا یادآوری عواطف مثبت با تجربه ی مجدد آن حس ها همراه است. تا به حال خودتان را در حال لبخند زدن به یک خاطره ی خوب غافلگیر کرده اید؟

تمرین زیر را انجام دهید. می توانید از جدول زیر به عنوان یک راهنما برای کمک به تصمیم گیری درمورد اینکه  چه کمکی نیاز دارید استفاده کنید. در مورد آنچه که مجبورید انجام دهید و احساسی که در شما ایجاد می کند فکر کنید.

دسته بندی اقدامات مورد نیاز

وظایفی که در طول روز نیاز دارید انجام دهید و نیز کارهای سخت تر دیگری که از انجام آنها اجتناب کرده بودید را در اینجا بنویسید. ببینید آیا می توانید بفهمید که چرا برخی کار ها را به اتمام رسانده اید و برخی را انجام نداده اید؟

وظایفی که نیاز دارید

انجام دهید

انجام کار چقدر سخت به نظر می رسد؟

(رتبه بندی از 1 تا 10)

ایا وظیفه را

انجام داده ای؟

(نه،کمی، بیشترش را، بله)

اگر نه، چه چیزی آن را اینقدر سخت می کند؟

آیا انجام آن به تمرکز زیادی نیاز دارد؟

شما را مضطرب می کند؟ بیماریتان را به یادتان می آورد؟

 آیا به حرف زدن با دیگران نیاز دارید؟

این کار برای انجام دادن یکباره خیلی بزرگ است؟

 

 

 



مترجم: مهدی جواهری

منبع 

 ارسال‌شده توسط آبنوس در پنجشنبه 15 فروردین1392 |

 استراتژی شمارهٔ 5


برنامه پیشگیری از خودکشی

نشانه‌های اولیه و معمول خطر شروع افسردگی‌تان را بنوسید.


در صورت بروز این نشانه‌ها یا اقدامات و تمایلات خودکشی، چه کارهایی از دستتان بر می‌آید؟ آن‌ها را از لیست زیر انتخاب کنید.

1-      تمام سلاح‌های خطرناک را از دسترس خود خارج کنید.

2-      با روانپزشک و روانشناس‌تان تماس بگیرید و بخواهید قرارملاقاتی فوری و اورژانسی را برایتان ترتیب دهند.

3-      برنامهٔ رفتاردرمانی فعالیت محور را اجرا کنید و خودتان را با فعالیت‌های مفید و رضایت‌بخش سرگرم کرده و حواستان را پرت کنید.

4-      در مقابل هجوم افکار منفی با روش باز‌سازی شناختی مقاومت کنید.

5-      از دوستان نزدیک و اعضای خانواده کمک بخواهید و به آن‌ها قول بدهید که اگر در مواقعی نتوانستند به شما رسیدگی کنند، به خودتان آسیب نمی‌رسانید.

6-      تمرین‌های ریلکسیشن و مدیتیشن انجام دهید.

7-      ورزش کنید.

8-      به معنویات و مذهب تکیه کنید.

9-      دلایلتان را برای زندگی دوره کنید.

 

چه کار‌هایی از دست پزشک و روانشناستان بر می‌آید؟ آن‌ها را از لیست زیر انتخاب کنید.

1-      فورا شما را ملاقات کنند.

2-      برنامه دارویی‌تان را اصلاح کنند.

3-      در صورت نیاز ترتیب بستری شدنتان را بدهند.

4-      شما را از علل بروز و تأثیرات تمایلات خودکشی بر خودتان و دیگران، آگاه کنند.

5-      همراه با شما راه‌کار‌های رفتاردرمانی را اجرا کند تا بتوانید افکار و احساسات رنج‌آورتان را کنترل کنید.

 

چه کارهایی از دست نزدیکانتان بر می‌آید؟ آن‌ها را از لیست زیر انتخاب کنید.

1-      شنوندهٔ خوبی باشند،‌ احساساتتان را تأیید کنند و پیشنهاداتشان را بیان کنند.

2-      از قضاوت یا نقد کردنتان بپرهیزند.

3-      سعی کنند با سرگرمی‌هایی که برای دو طرف لذت‌بخش باشد، حواستان را پرت کنند.

4-       مسئولیت‌هایی مثل نگه‌داری از کودکان ممکن است در شرایط فعلی برایتان طاقت فرسا باشد یا در به انجام رساندنشان مشکل داشته باشید. آن‌ها می‌توانند تا حدی بار این مسئولیت‌ها را از دوشتان بر‌دارند.

5-      کنارتان بمانند تا زمانی که احساس امنیت کنید.

6-      با پزشکتان تماس بگیرند و برایتان وقت ملاقات بگیرند.

7-      در صورت نیاز شما را به بیمارستان برسانند.

8-      آماده باشند در شرایط بحرانی، سلاح‌ها و قرص‌ها را از دسترستان خارج کنند.

لیستی تهیه کنید از نزدیکانتان که در صورت نیاز از شما حمایت خواهند کرد و در مقابل هر کدام با یادداشت کردن شماره‌ٔ گزینه‌های 1تا8 تعیین کنید چه کارهایی ممکن است از دستشان بر بیاید ( در صورت امکان بیشتر از یک شماره یادداشت کنید).


نام و تلفن دکترهایتان را یادداشت کنید.

چه انتظاری از روانپزشک خود داشته باشم؟


 

اگر می‌ترسید با افشای تمایلتان به خودکشی پزشکانتان را (روان پزشک و یا روان درمانگر) نگران کنید، این حس‌تان را هم با آنها در میان بگذارید، به احتمال زیاد متعجب خواهید شد که با چه آمادگی بالایی به موقعیت‌تان توجه نشان می‌دهند. مطمئنا روان‌درمانگر یا پزشکتان مراجعان زیادی با تمایلات خودکشی داشته و بهترین کار این است که حقیقت را بداند حتی اگر تصمیمی برای تجدیدنظر و بازنگری در برنامه درمانی‌تان نداشته باشد. شاید شرایطتان باعث شود پزشکتان در روش درما‌نی‌ که در پیش گرفته احساس ناکامی کند اما شما مسئول احساسات او نیستید بلکه مهم این است که احساس یاس و ناامیدی تان‌را با صراحت با او در میان بگذارید.

احتمالا پزشک برنامهٔ دارویی‌‌تان را بازبینی خواهد کرد. از جمله کارهایی که می‌تواند انجام دهد این است که یک داروی ضد افسردگی به داروهایتان اضافه کند یا اگر پیش از این، چنین دارویی مصرف می‌کردید نوع آن را عوض کند، دوز داروی تثبیت‌کنندهٔ خلق را بالا ببرد و یا تثبیت‌کننده‌ٔ دیگری را اضافه کند. در موارد استثنایی هم ممکن است شوک‌درمانی را توصیه کند.

اگر علائم بارزی از اضطراب، تشویش و روان پریشی هم داشته باشید، ممکن است برخی داروهای خاص ضد‌ روان‌پریشی یا بنزودیازپین‌ها را به برنامه معمول دارویی‌تان اضافه کند. گاهی با کنترل و درمان دارویی اضطراب و تشویش، تمایل به خودکشی کم می‌شود.

سعی کنید نسبت به سرعت اثر بخشی دارودرمانی واقع بین باشید.‌ البته پشت سر گذاشتن مرحله آزمون و خطا و جایگزینی داروها تا تنظیم برنامه دارویی عذاب آور است مخصوصا وقتی که مایوس و بد بین هم شده اید و اگر تغییرات اولیه در برنامه دارویی‌تان به نتیجه مورد نظر نرسید ممکن است به فکر رها کردن درمان بیفتید.

 بعد از تنظیم شدن برنامه دارویی‌تان مطمئناً وضعیت ناامیدی و تمایل به خودکشی‌تان از بین خواهد رفت، اما چند هفته‌ای طول می‌کشد تا شدیدترین علائم هم از بین بروند. با این همه بارها شاهد بوده ام که تغییراتی کوچک در برنامه دارویی افراد چه تاثیر باورنکردنی بر افرادی با ریسک بالای خودکشی داشته است. جرارد 48 ساله، بیماری مبتلا به اختلال دو قطبی، خودش را در گاراژ حبس کرده و ماشینش را روشن کرده بود تا خودکشی کند.

 

بعد از گذراندن مدت کوتاهی در بیمارستان، پزشکش داروی ضد افسردگی پاروکستین (پاکسیل) را به داروی تثبیت کننده‌اش اضافه کرد. به سرعت فکر و تمایلش به خودکشی رو به کاهش رفت و و سرانجام افسردگی‌اش هم از بین رفت، البته نه به همان سرعت.

اما روان ‌درمانگر‌تان چه رویه درمانی را در پیش خواهد گرفت؟ پاسخ این پرسش بستگی به این دارد که گرایش تئوریکش چه باشد و چه مدت با شما کار کرده باشد. آنها اغلب سعی می‌کنند شما را از نظر عاطفی حمایت کنند و کمکتان می‌کنند تمایلات خودکشی‌تان را کنترل  کنید (مثلاً با تکنیک‌های پرت کردن حواس، ریلکسیشن یا بازسازی شناختی) و درد و رنجتان را تسکین می‌دهند. پزشکتان در کنار شما سابقه، رفتارها و عواقب اقدام و تمایل به خودکشی را بررسی می‌کند. بسیاری از روان‌درمانگر‌ها مخصوصاً آنهایی که گرایش به رفتار درمانی شناختی یا روش بین‌فردی دارند، معتقدند که تمایل به خودکشی وابسته به موقعیت است و واکنشی است از بین چندین واکنش ممکن نسبت به شرایط. 


ادامه دارد.


مترجم: المیرا انزابی نژاد 

منبع

 ارسال‌شده توسط آبنوس در دوشنبه 5 فروردین1392 |

 

استراتژی شمارهٔ 4

مرور دلایلتان برای زندگی

 

بخشی از روند خودکشی ذهنی است به همین دلیل است که در برابر هجوم افکار و احساسات  خودکشی رفته رفته خود را می‌بازید. افراد در اوج استیصال شروع می‌کنند به سنجیدن خودکشی، به عنوان راه نجات، و در نهایت باور می‌کنند که هرگز نمی‌توانند در زندگی به نتیجه دلخواه برسند و همیشه گرفتار مشکلات وافسردگی خواهند ماند، به این ترتیب خودکشی را مطمئن ترین راه حل مسائل‌شان میابند.

بر همین اساس می‌توان به نتیجه‌ای معکوس رسید و در برابر خطر خود‌کشی ایمن شد، فقط باید باور کنید که می‌توانید از پس مشکلات بر بیایید، ارزش حقیقی زندگی را ببینید و بدانید که دیگران به وجود شما نیاز دارند. بنابراین داشتن دلایل قانع کننده برای زندگی احتمال خودکشی را از بین می‌برد.

مارشا لینهان و همکارانش با کمک افرادی که قصد خودکشی نداشتند، لیستی از "دلایل زندگی" تهیه کردند. از این افرد خواسته بودند فهرستی بنویسند از:دلایلی که باعث شد، در حالی که تمایل داشتند، خودشان را نکشند؛ آنچه باعث می‌شود دیگر به این کار فکر نکنند و آنچه تصور می‌کنند دیگران را از این کار باز می‌دارد. مثلا عواملی چون: باور به این که می‌توان از سد مشکلات گذشت و داشتن حس مسئولیت نسبت به خانواده و فرزندان، می‌تواند افراد را از اقدامی جدی به قصد خودکشی باز‌دارد.

پیش ازبه کار بستن این استراتژی ظاهراً ساده، نکاتی را باید رعایت کنید، از جمله تهیه لیست دلایلتان برای زندگی پیش از آنکه تمایل به خودکشی پیدا کرده باشید چرا که افراد با چنین تمایلاتی بعید است بتوانند به راحتی دلیل مثبتی برای ادامه زندگی پیدا کنند. پس وقتی حالتان خوب است دلایلی را که فکر میکنید نباید، در صورت تمایل، دست به خودکشی بزنید در لیستی بنویسید و نگه دارید، تا در صورت نیاز بتوانید آن را مرور کنید.

تهیه این لیست را با انتخاب گزینه‌های زیر که در مورد شما صدق می‌کند، شروع کنید. در جای خالی هم دلایل خودتان را که مطرح نشده است، اضافه کنید. بهتر است این کار را وقتی به ثبات رسیده‌اید یا خیلی افسرده نیستید انجام دهید زیرا در حالت افسردگی مشکل بتوانید دلایلی را که در حالت طبیعی ممکن است انتخاب کنید، تائید کنید.

 

 

لیست دلایل زندگی

 

چرا دست به خودکشی نخواهید زد حتی اگر تمایل به این کار داشته باشید؟ یا اگر کسی چنین پیشنهادی به شما بدهد؟ دلایل خود را از لیست زیر انتخاب کنید.

 

¨      در قبال خانواده‌ام مسئول هستم.

¨      می‌توانم یاد بگیرم از عهدهٔ مشکلاتم بر بیایم.

¨      می‌توانم زندگی‌ام را تغییر دهم و سرنوشتم را خودم تعیین کنم.

¨      باور دارم مرگ دست خداوند است.

¨      ازمرگ می‌ترسم.

¨      می‌خواهم بزرگ شدن فرزندان‌ام را ببینم.

¨      این تنها شانسم برای زندگی است و نباید آن را از خودم بگیرم.

¨      برنامه‌هایی دارم که می‌خواهم به آن‌ها تحقق ببخشم.

¨      هر قدر هم که حالم بد باشد می‌دانم که می‌گذرد.

¨      خانواده‌ام را خیلی دوست دارم و نمی‌توانم ترکشان کنم.

¨      می‌ترسم نقشه‌ٔ خودکشی‌ام شکست بخورد.

¨      می‌خواهم از فرصت‌ها و امکاناتی که زندگی در اختیارم می‌گذارد به تمامی بهره ببرم. هنوز چیزهای زیادی است که تجربه نکرده‌ام.

¨      بی‌انصافی‌‌ است که فرزندانم را رها کنم که تا به دست غریبه‌ها بزرگ شوند.

¨      کسی در زندگی‌ام است که دوستش دارم.

¨      الآن وضعیتم تثبیت شده و تمایلی به خودکشی ندارم.

¨      اعتقادات مذهبی‌ام اجازهٔ چنین کاری را به من نمی‌دهند.

¨      با خودکشی لطمهٔ جبران ناپذیری به فرزندانم می‌زنم.

¨      با این کار رنج زیادی به خانواده‌ام تحمیل می‌کنم، نمی‌خواهم آن‌ها عذاب بکشند.

¨      نگران قضاوت دیگران دربارهٔ خودم هستم.

¨      به نظرم این کار غیر اخلاقی است.

¨      خیلی کار‌ها مانده که هنوز انجام نداده‌ام.

¨      شجاعت روبه‌رو شدن با زندگی را دارم.

¨      از عمل کشتن می‌ترسم (درد، خون، رفتار خشونت‌آمیز)

¨      چیزی با این کار درست نمی‌شود.

¨      دیگران مرا آدمی ضعیف‌ و خودخواه خواهند دانست.

¨      نمی‌خواهم دیگران فکر کنند نمی‌توانم از پس زندگی‌ بربیایم.

¨      نمی‌خواهم خانواده‌ام بعد ازمرگ من احساس گناه کنند.

دلایل خودتان را برای زندگی به لیست اضافه کنید:

 ------------------------------------------------------

-------------------------------------------------------

ادامه دارد


مترجم: المیرا انزابی نژاد 

منبع

 ارسال‌شده توسط آبنوس در یکشنبه 20 اسفند1391 |

تاثیرات اختلال دوقطبی بر روی انگیزه

نکات کلیدی

ü       افراد مبتلا به اختلال دوقطبی در شروع یا اتمام وظایف خود اغلب با مشکل مواجه اند.

ü       آنها برای انجام برخی وظایف خود به انگیزه بسیار بیشتری نیاز دارند، چون با مشکلات خاصی درگیرند.

ü       این موانع به دلیل اختلال در خلق و خو (مود) و دشواری در پردازش اطلاعات ایجاد شده اند .

 

 

توانایی شما برای انجام کارهایی مثل مراقبت از رختشویی(لباسهای شسته شده)، یا برنامه ریزی برای تعطیلات، تحت تاثیر شرایط ذهنی شما قرار دارد(حال و حوصله، درجه اضطراب ومیزان توانایی پردازش اطلاعات توسط شما).وقتی که خیلی کم حوصله اید و یا با افکار نگران کننده پریشان شده اید،برای انجام اقدام موثر با مشکل مواجه خواهید شد.

وقتی این اتفاق می افتد،شما اصلا دوست ندارید هیچ کاری انجام دهید، این یکی از نا امیدکننده ترین موضوعات درباره اختلال دو قطبی است.افراد از سختی متقاعد ساختن خود برای انجام دادن کاری که به انجام آن احتیاج دارند، شگفت زده و ناراحت می شوند.

 

این علائم غیر عادی نیستند. برخی از مطالعات حاکی از این است که بیش از نیمی از بیماران مبتلا به اختلال دوقطبی قادر به کار کردن نیستند و یا تنها در یک موقعیت حمایت شده قادر به کار کردن هستند.علائم ماندگار افسردگی، اضطراب یا جنون یا سابقه ای از سوء مصرف الکل، احتمال بروز چنین ناتوانیی هایی را بیشتر می کند.با این حال، از دیدگاه روانشناسی بالینی، تجربه نشان می دهد که با درمان موثر،یک شیوه ی اصولی برای کنترل علائم،و یک شیوه اولویت بندی شده برای کار، بازیابی انگیزه و اتمام آنچه که شروع به انجام دادن کرده اید ممکن می شود.

 

بسیاری اوقات با وجود همه این موانع،بیشتر افراد به تلاش ادامه می دهند.آنها به فشار آوردن بر خود ادامه می دهند تا عملکردشان را حفظ کنند- برای مراقبت از خودشان، خوانواده شان و کارشان.آنها معتقدند اگر انگیزه کافی برای غلبه بر موانع داشته باشند قادر خواهند بود به اهدافشان دست یابند. آنها می دانند که هر چه موانع موفقیتشان بیشتر باشد، نیاز به انگیزه بیشتری دارند. بنابراین وقتی برای انجام دادن کاری از طرف خودشان دچار مشکل می شوند باید سعی کنند انگیزه خود را بالا ببرند. شاید به خودشان بگویند که انگیزه آنها منعکس کننده ارزشها و شخصیت آنهاست. یا ممکن است به پیدا کردن چیزی که شور و شوقشان را شعله ور می کند علاقه داشته باشند. بدین شکل ای افراد می توانند از احساسات برای ایجاد انگیزه در درون خودشان و پشت سر گذاشتن همه دشواری ها استفاده کنند. در مجموع، آنها سعی می کنند آزمون های سختتری را برای دستیابی به انگیزه بسیار قوی به منظور رسیدن به موفقت خود بکار گیرند.این موضوع وقتی مهم به نظر می رسد که فرد مجبور می شود برای انجام وظایف هر چند کوچک انگیزه ای بسیار قوی داشته باشید.

اما میزان انگیزه ای که شما نیاز دارید، به اندازه گذشته نیست- معادله متفاوت شده است. بااختلال دوقطبی شما در دستیابی به اهدافتان با موانع بیشتری مواجه می شوید.حتی اگر آن موانع را فورا تشخیص ندهید.

چرا شما – فرد مبتلا به اختلال دوقطبی- به انگیزه بیشتری نیاز دارید؟

در اختلال دوقطبی مشکلات اساسی در تنظیم خلق و خو و پردازش اطلاعات حتی وظایف کوچک را سخت تر می کنند.این موانع می توانند موازنه را تغییر دهند. آنها میزان انگیزه و نوع منابعی که برای شروع و اتمام وظایف خود نیاز دارید تغییر می دهند.

درک این موضوع که انجام دادن کاری که قبلا آسان بوده، حالا سخت شده باشد می تواند دردناک باشد و نیز فهمیدن اینکه در بعضی مواقع تنها انگیزه شما برای غلبه بر موانع کافی نیست.

 

درد روحی و جسمی

 یاداوری این نکته ضرورت دارد که درد روحی خود یک نوع درد جسمی است. وقتی که ما احساسات منفی را تجربه می کنیم، میزان کورتیزول و نورآپی نفرین در میان هرمونهای عصبی دیگر در بدن ما آزاد می شود.

 

این تغییرات می تواند بطور فیزیکی خوشان را اشکار کنند مثل تپش قلب،عرق کردن کف دست، یا خشکی دهان. اما اختلال دوقطبی  می تواند با تغییرات سیستم عصبی همراه باشد که بازیابی یا ایجاد ثبات در روحیات  شمارا با مشکل مواجه می سازد. در حقیقت، تحقیقات آزمایشگاهی نشان می دهدکه افرادی که به اضطراب و افسردگی گرایش دارند،زمان بیشتری را برای بازگشت به ثبات فیزیولوژیکی احتیاج دارند.

داشتن یک چنین بدن پر تنشی می تواند ناراحت کننده باشد. برای مثال درست بعد از یک ورزش مناسب در یک ورزشگاه مغز شما احتمالا مسائل را واضح تر درک می کند. اما حل و فصل مسائل ریاضی و تراز دسته چک تان هنوز سخت خواهد بود. در این صورت شاید شما به اندکی زمان برای آرام شدن بدن خود نیاز داشته باشید تا بتوانید به مسائل دیگر فکر کنید. درحقیقت این یکی از دلایلی است که مردم دوست دارند هنگام ورزش به موسیقی گوش کنند.  ما نیاز داریم که حواس خودمان را از حالات درونیمان منحرف کنیم(ضربان قلبمان، شماره تنفسمان و ... .بنابراین برای واضح فکر کردن،مهم است که راحت باشیم.و راحتی فیزیکی وقتی که شما بسیار مضطرب هستید دشوار است. 

ادامه دارد.

مترجم: مهدی جواهری

منبع 

 ارسال‌شده توسط آبنوس در چهارشنبه 9 اسفند1391 |

استراتژی (شماره ی 1:

 وسایلی را که با آنها میتوانید به خود آسیب بزنید را از خود دور کنید.
یک اقدام کاربردی که می توانید بلافاصله انجام دهید، این است که چیزهایی را که ممکن است از آن برای خودکشی استفاده کنید، از دسترس دور کنید. این چیزها شامل انواع اسلحه، قرص خواب، انواع سم، طناب و چاقوهای تیز می شود.

آنها را به یک دوست قابل اعتماد، که در نزدیکی شما زندگی نمی کند، یا حتی به روانپزشک یا روانشناس خود بسپارید. برای جلوگیری کردن از اوردوز {مسمومیت ناشی از مصرف بیش از حد دارو} ، فقط دوز مورد نیاز 2 روز را در خانه نگه دارید، و بقیه را به دوست یا خویشاوند، یا دکتر خود بسپارید تا موقعی که نیاز دارید به شما برگرداند. گرچه ممکن است این اقدام عملی سطحی و روبنایی به نظر برسد(به هر حال، شما با این کار فقط دارید از ابزار خودکشی خلاص میشوید نه افکار)، ولی احتمال اینکه شما واقعا به خود آسیب بزنید یا مرتکب خودکشی شوید را به مقدار بسیار زیادی کم میکند. به طرز مشابهی، محدود کردن دسترسی شما به وسایلی مانند اسلحه، باعث کاهش احتمال استفاده ی شما از آن علیه خودتان و دیگران می شود.

استراتژی شماره ی 2:

 فورا به روانشناس یا روانپزشک خود مراجعه کنید.

اگر نوبت بعدی شما با روانپزشک یا روانشناس، تا چند هفته ی بعد فرا نمی رسد، با آنها تماس بگیرید و اطلاع دهید که در خطر هستید، یا از یکی از اعضای گروه حمایتی خود ( شامل نزدیکان و دوستان مورد اعتماد) بخواهید که آنها را مطلع کند.

استراتژی شماره ی 3:

 از گروه کمکی خود استفاده کنید. اعضای گروه کمکی شما می توانند به شما کمک کنند تا از وخیم تر شدن وضعیت شما تا رسیدن به یک دوره ی جنون کامل جلوگیری کنند. همچنین، هنگامی که احساس تمایل به خودکشی می کنید، اعضای گروه کمکی می توانند مفید باشند.

غلبه بر افکار و احساسات میل به خودکشی

زمانی که افکار مربوط به خودکشی به شما دست می دهند، ارتباط و پشتیبانی دیگران برای جلوگیری از وخیم تر شدن وضعیت بسیار حیاتی است.
توجه کنید که زمانی که در افسرده ترین وضعیت و دارای بیشترین میل به خودکشی هستید، رد کردن پیشنهاد کمک در شما محتمل تر است. در چنین زمانی شما احساس شکنندگی و آسیب پذیری بیشتری خواهید کرد و انتظار دارید که دیگران شما را نپذیرند. افکاری مثل   "کسی نمیتونه به من کمک کنه، دوباره الکی ناامید  می شم، حتی ممکنه بدترهم بشم  " به ذهن شما راه پیدا کرده و حس ناامیدی شما را تقویت خواهند کرد. ممکن است که کم کم باور کنید که "من در این مشکل تنهای تنها هستم، هیچکس نمیتونه به من کمک کنه ". بسیارمهم است که با جستجوی کمک و پشتیبانی از دیگران با این افکار مبارزه کنید، هرچند این درخواست کمک در ابتدا حس بسیار بدی به شما بدهد. دلایل اینکه با دیگران بودن در شما احساس بدتر شدن را ایجاد میکند را ارزیابی کنید. در هر صورت، تلاش شما برای دریافت یاری از دیگران، باعث ایجاد شفقت میشود، که این به نوبه ی خود درد و رنج شما را آرام خواهد کرد .

وقتی شروع به احساسِ میل به خودکشی می کنید چه کسی می تواند به شما کمک کند؟

 اگر برای مدتی است که احساس افسردگی و اضطراب کرده اید، آیا به نزد کسی بروید که وقتی نیاز داشتید که "خود را خالی کنید" به نزدش می رفتید؟ آیا این فرد(یا افراد) قادر بوده اند که مشکلات مهم را مشخص، و راه حل های احتمالی در اختیار شما بگذارند، بدون اینکه وضع شما را بدتر کنند؟ آیا شما قادر بوده اید که با اعتماد کردن به این فرد و محرم راز قرار دادن او، احساس کنید که به او نزدیک تر شده اید؟ یکی از نکات مثبتِ اندکِ افسردگی این است که باعث برقراری ارتباطاتی بین شما و دیگران می شود که در حالت عادی برقرار نمی کردید.

 ادامه دارد

مترجم: علی محمدی

منبع

 

 

 

 ارسال‌شده توسط آبنوس در چهارشنبه 25 بهمن1391 |

 

اگر در حال ورود به دوره افسردگی باشید متاسفانه احتمال اینکه به فکر پایان دادن به زندگی‌تان بیفتید زیاد است. ممکن است این افکار تمام مدت با شما باشد اما با وخیم‌تر شدن افسردگی‌تان بیشتر و جدی‌تر شود و همراه با آن نگرانی و  اضطرابتان هم افزایش یابد.

برای بعضی‌ها حس خودکشی محدود به دوران افسردگی‌شان نمی‌شود بلکه همیشه با آنهاست. بیماری می‌گفت: «می‌دانم که یک روز خودم را خواهم کشت. دیر یا زود این کار را می‌کنم، فقط معلوم نیست کی.»

خودکشی ممکن است اقدامی ناگهانی باشد یا با یک برنامه‌ریزی دقیق انجام شود.  اقدام به خودکشی معمولا در دوره افسردگی یا در دورهٔ ترکیب افسردگی- شیدایی صورت می‌گیرد. اما در مواردی هم افراد مبتلا به اختلال دو قطبی در دورهٔ شیدایی و در حالت روان‌پریشی به صورت غیرمنتظره یا ناگهانی دست به خودکشی می‌زنند.
برخی آمارها نشان می‌دهد احتمال اقدام به خودکشی در میان افراد دوقطبی 15 برابر بیشتر از دیگر افراد جامعه است. حدوداً 15 درصد از افراد دوقطبی در اثر خودکشی می‌میرند و از هر سه نفر یک نفر حداقل یک بار در زند‌گی‌ دست به خودکشی می‌زند.

متاسفانه افکار و احساسات تمایل به خودکشی بخشی از بیماری دوقطبی و مربوط به مکانیزم‌های ژنتیکی و بیولوژیکی آن است. می‌دانیم افرادی که اقدام به خودکشی می‌کنند یا موفق به خودکشی می‌شوند میزان سروتونین در مغزشان پایین‌تر از حد طبیعی است. به بیان دیگر تمایل به خودکشی ناگهانی تحت‌تاثیر اختلال در فیزیولوژی دستگاه عصبی‌‌ شما در اثر این بیماری است و ربطی به ناکامی و ضعف شخصیتی‌تان ندارد.

بنابراین نباید فکر کنید که تنها شمایید که فکر خودکشی به سرتان زده و از آن شرمنده باشید.

 اصولا تمام کسانی که اختلال دوقطبی دارند به نوعی درگیر فکر خودکشی هستند. در واقع بسیاری از کسانی که اختلال دو قطبی ندارند هم به خودکشی فکر می‌کنند حتی اگر شده به صورت گذرا. اما مبتلایان به این اختلال مکرراً و با جدیت بیشتری درگیر این افکار هستند و احتمال اینکه به آن جامهٔ عمل بپوشانند بیشتر است. (مثلا به خودکشی با قرص در زمانی معین فکر می‌کنند.) پزشکی می‌گوید یکی از مراجعانش این مطلب را این طور بیان کرد:«برای من فکر خودکشی مثل شنیدن برنامه یک شبکه رادیویی است که همیشه روشن است ولی روی موج درستش نیست و صداها واضح نیستند اما وقتی خیلی افسرده می‌شوم همه چیز کاملا واضح شنیده می‌شود انگار کسی آن را روی موج درست تنظیم کرده باشد.» بعضی‌ها واقعا می‌خواهند بمیرند اما بیشتر افراد دوقطبی می‌خواهند از دردهای روانی، عاطفی و جسمی که در هنگام افسردگی و اضطراب حس می‌کنند رها شوند و یا از شرایط غیرقابل تحمل زندگی نجات پیدا کنند. وقتی افسردگی روبه وخامت می‌رود و دچار ترس و تشویش می‌شوید، دلتان نمی‌خواهد که بمیرید اما حس می‌کنید خودکشی تنها راه نجات از این حس‌های غیرقابل تحمل است.

با وجود این تمایل به خودکشی هر قدرهم جدی باشد با درمان دارویی قابل کنترل است. شواهد زیادی هست که درمان بلندمدت با لیتیوم، تمایل یا اقدام به خودکشی را کاهش می‌دهد. داروهای ضدافسردگی، ضدروانپریشی و ضدتشنج می‌توانند پرخاشگری و تشویشی را که به خودکشی ختم می‌شود، کاهش دهد.

عوامل افزاینده خطر خودکشی

شما باید عواملی را که احتمال خودکشی یا آسیب زدن به خودتان را افزایش می‌دهد بشناسید. به این ترتیب می‌توانید به کمک پزشکتان تشخیص دهید که چقدر احتمال خودکشی‌تان جدی است. اگر قصد تغییر پزشکتان را هم دارید این عوامل را با او در میان بگذارید تا بتواند میزان خطر را تشخیص داده و در شرایط بحرانی به شما کمک کند.

عواملی که احتمال خودکشی را افزایش می‌دهند عبارتند از:

-          مرد بودن

-          ابتلا به اختلال دوقطبی و همزمان مصرف الکل یا موادمخدر (مصرف این مواد نه تنها موجب بدترشدن حال شخص می‌شود بلکه باعث می‌شود داروهای تثبیت کننده مود را هم مرتب مصرف نکند و یا وقتی که به فکر خودکشی می‌افتد از کسی کمک نخواهد.)

-          در مواردی که مدت زیادی از شروع بیماری نمی‌گذرد و شخص فقط چند بار دوره‌های بیماری را تجربه کرده است.

-          بروز حمله‌های عصبی، تشویش، بیقراری و نشانه‌های دیگر اضطراب شدید

-          پیشینه رفتارهای ناگهانی مثل رانندگی بی‌محابا و طغیان‌های عصبی شدید

-          به تازگی در بیمارستان بستری شدن

-          سابقه اقدام به خودکشی

-          سابقه اقدام به خودکشی یا اعمال خشونت آمیز در یک یا چند نفر از خویشاوندان شخص

-          تجربهٔ یک واقعهٔ سخت و تنش‌زا مثل طلاق یا مرگ اعضای خانواده

-          دوری از خانواده و دوستان

-          عدم دسترسی راحت به روانپزشک و مشاور و یا نداشتن امیدی به آینده و یا حس اینکه دلیل محکمی برای ادامه زندگی وجود ندارد. (مثل مسئولیت بزرگ کردن فرزندان)

-          داشتن برنامه‌ای مشخص (مثلا مصرف قرص یا شلیک کردن یا پریدن از ارتفاع) و امکان عملی کردنش (دسترسی به قرص یا اسلحه)

 

اگر حس خودکشی دارید حتما به روانپزشک، روانشناس و اعضای خانواده یا افراد مهم زندگی تان اطلاع دهید. اگر یک یا چند تا از این عوامل افزاینده خطر را دارید باید حتما این کار را بکنید.

از ترس نگران کردن یا جریحه‌دار کردن احساسات اطرافیان‌ تمایل‌تان به خودکشی‌ را مخفی نکنید. معمولا افراد به همین دلایل این مساله را با کسی در میان نمی‌گذارند. شرط احتیاط این است که حتی اگر مطمئن نیستید که تمایل‌تان به خودکشی‌ چقدر جدی است باز این مساله را با پزشک و نزدیکان‌تان در میان بگذارید. بعداً به این موضوع خواهیم پرداخت که پزشک یا نزدیکان‌ در این شرایط چگونه می توانند کمک‌تان کنند.

در مطلب آینده به راهکار های مقابله با خودکشی می پردازیم. 


منبع


ترجمه: المیرا انزابی نژاد

 ارسال‌شده توسط آبنوس در پنجشنبه 19 بهمن1391 |

بسیاری از آنچه شما در مورد علائم اختلال دو قطبی بزرگسالان می دانید را در مورد کودکان باید فراموش کنید - بسیاری از علائم و نشانه های دو قطبی در کودکان کاملا متفاوت اند. نوسانات خلقی در کودکان می تواند بسیار سریع باشد، و  رفتارهای خشونت آمیز و تحریک پذیر مختلف بسیار شایع هستند. همان طور که در لیست زیرمشاهده می کنید علائم افسردگی بیشتر شبیه به علائم افسردگی بزرگسالان است.

 کتاب کودکان دو قطبی نوشته (Demitri Papolos, MD, and Janice Papolos)

یک مرجع بسیار عالی برای والدینی است که دارای فرزندان مبتلا به اختلال دو قطبی هستند.در زیر گزیده ای از کتاب آنها(با کسب اجازه از صاحب اثر) آمده است که در آن، آن دسته از نشانه هایی را که دیمیتری و جنیس در تحقیقات خود دریافته بودند و در کودکان دچار اختلال دو قطبی شایع بودند را فهرست می کند.

علائم بسیار شایع در اختلال دوقطبی دوران کودکی

·         اضطراب دوری

·         بداخلاقی شدید و انفجاری(با چندین ساعت ماندگاری)

·         کج خلقی(تحریک پذیری) نشانه دار

·         رفتارهای مخالفت آمیز(لجبازی)

·         نوسانات خلقی مکرر

·         حواس پرتی

·         بیش فعالی

·         تکانشگری(بدون فکر عمل کردن)

·         ناآرامی، بی قراری

·         گیجی،نادانی

·         افکار رقابتی

·         رفتار پرخاشگرانه

·         خودبزرگ بینی

·         میل شدید به کربوهیدرات(چیزهای شیرین)

·         رفتار های مخاطره آمیز

·         خلق افسرده

·         رخوت

·         اعتماد به نفس پایین

·         اشکال در بیدارشدن صبح

·         اضطراب اجتماعی

·         حساسیت به محرک های احساسی و یا زیست محیطی

 

علائم شایع در اختلال دوقطبی دوران کودکی

·         شب ادراری (به خصوص در پسران)

·         شب ترسی

·         گفتار سریع و یا نیاز به حرافی

·         رفتارهای وسواسی

·         خیال بافی بیش از حد

·         رفتارهای غیر اختیاری

·         تیک های صوتی و حرکتی

·         ناتوانی های یادگیری

·         ضعف حافظه کوتاه مدت

·         سازمان ناپذیری

·         علاقه ی غیرعادی به موضوعات خشن و وحشت آور

·         تمایلات جنسی بیش از حد

·         رفتار عوامفریبانه

·         ریاست طلبی

·         دروغگویی

·         افکار خودکشی

·         تخریب اموال

·         بدبینی

·         توهم و هذیان

 

علائم کمتر شایع در اختلال دوقطبی دوران کودکی

·         سردردهای میگرنی

·         پرخوری

·         رفتار خود آزارانه

·         ستم به حیوانات

برای درک نشانه های اختلال دوقطبی در کودکان، اجازه دهید نگاهی به مشکلات یک کودک به نام رندی  بیندازیم.پسر پنج ساله ی عزیز دردانه ای با یک لبخند جذاب، او دارای سابقه رفتار خشن  است که از بچگی با خود دنبال می کند.  او زیبا، خوش صحبت، باهوش - و به اندازه یک گردباد غیر قابل پیش بینی است.  از زمان افتادن اولین دندانش، او شروع به گاز گرفتن کرد - که اغلب باعث خونریزی می شد.  رندی در یک و نیم سالگی، به علت  رفتار پرخاشگرانه از پیش دبستانی اخراج شد.  او به طور مستمر نمرات علمی بالایی کسب می کرد ، اما مرتبا معلم ها " نیاز به بهبود" در رفتارهای انضباطی را متذکر می شوند.  او با محبت و دوست داشتنی است، یک لحظه می خواهد که اورا در آغوش بگیرند و لحظه ی بعد در حالی که رگه های گردنش باد کرده اند جیغ می کشد و خشمگین می شود.

والدین رندی از دستش عصبانی شده اند.آنها در کلاس های فرزند پروری زیادی شرکت کرده اند،کتابهای زیادی خوانده اند و از هر روش انضباطی که توسط دوستان، خانواده، معلمان و پزشکان توصیه شده بود استفاده کردند.

عده ای می گویند " رندی فقط یک بچه است،" او بزرگ می شود". برخی دیگر می گویند" رندی دارای اختلال کمبود توجه – بیش فعالی است.از دکترش درخواست داروی ریتالین کنید. بعضی ها والدین وی را مقصر می دانند " مثل اکثرپسر بچه ها یک در ک...نی لازم دارد."

بسیاری پچ پچ می کنند که " باور می کنید چطور رفتار می کند؟من هرگز اجازه نمیدهم پسرم مثل او رفتار کند."

مطالعا  نشان داده است که بیش از 80 % از کودکان مبتلا به اختلالات دوقطبی از خانواده های با سابقه یاختلالات خلقی و یا اعتیاد به الکل در خانواده یکی از/ هردوی والدین هستند. مادر رندی بسیاری از عمر خود را در افسردگی به سر برده بود و پدر او دارای اختلال دوقطبی می باشد.به عبارت دیگر رندی کاندید نخست برای اختلال خلقی است و این تشخیصی بود که نهایتا دریافت کرد.

ترجمه: مهدی جواهری

منبع

 ارسال‌شده توسط آبنوس در جمعه 13 بهمن1391 |
برای به روز نگه داشتن منظم این وبلاگ به همکاری شما در ترجمه ی مطالب احتیاج فوری داریم. 

لطفا در صورت تمایل با آدرس زیر تماس بگیرید. 

bp.mental@gmail.com

 ارسال‌شده توسط آبنوس در چهارشنبه 4 بهمن1391 |
مطالب قدیمی‌تر